پنجشنبه 28 شهریور1387
عروس تاريخ دار








من به شخصه مخالف 100% ازدواج موقت نيستم.فقط از اين قسمت تعددش بدم مياد،اينكه مردي همزمان چندتا زن داشته باشه چندش اور.
از اين عكسا فقط خوشم اومدم.باحالن،نه؟
سه شنبه 26 شهریور1387
آسمون افطارام
ماه رمضون امسال اصلا برام حال و هواي ماه
رمضوني نداره.نه كيف روزه داري نه ضعف روزه داري.انگار نه انگار كه دارم يه كار
معنوي ميكنم.هيچ تاثير آشكاري رو روحيه و حس هام نذاشته.
عجيب اينكه امسال خيلي كم احساس گشنگي و
تشنگي ميكنم(فقط در حد يه دل ضعفه كوچيك) علي رغم اينكه تابستون و روزا بلند و هوا
گرم.
من ادم شكمويم.با اينكه از اضافه وزنم
ناراضيم ولي هيچ وقت نتونستم حس لذت بخش خوردن ظرف سوم ماكاروني رو بفروشم به حس
زيباي خوش اندامي،اونم تو اوج جووني.ولي عجيب كه اين روزا گشنمه نميشه،ديشب طي اس
ام اس بازي سر يه مطلب مهم با يكي از دوستان،تا ساعت 3صبح بيدار بودم،موقع خواب
شديد احساس ضعف و گشنگي مي كردم به اميد 2ساعت ديگه و سفره سحري خوابيدم حالا دل
غافل كه خواب مونديم و من بي سحري.الان ساعت 5:30 عصر و من فقط كمي دلم غيژ غيژ
ميكنه،اندازه همين بي ميليم به غذا به دعا هم بي ميل شدم،ديگه دعاي افطار خوندن هم
برام كيف نداره.
دلم تنگ شده براي تند تند دعا كردناي ما
رمضوناي گذشته.وقتي دوتا از قشنگتيرن و نارنجي ترين حسام يه جا توي اوج به هم مي
رسيدن از ذوق و كيف حس مي كردم خوشبخترينم،زماني كه خدا بهم نگاه ميكرد و منتظر بود
خواسته هام رو بشنوه و خرمايي كه تو دستم بود و ميتونستم بخورم.ذوق خوردن نميذاشت
كامل دعا بكنم،اخه اگه قرار بر اين بود كه تا زماني كه از دعا كردن لذت مي برم
خرما به ددست بمونم كه .....)): وقتي طاقتم طاق ميشد ديگه دعاهام رو زمزمه نميكردم تو
يه ان همه رو از دلم مي گذروندم و.... ميخورم،واي فكر كردن بهش هم لذت بخش.
ولي تو دو هفته گذشته يه مثقال از اين حس
نارنجي رو هم تجربه نكردم.
آخه اين روزا هيچ حسم و كارم و فكرم نارنجي
نيست،زرد زردم،خسته خسته.

