من يه گلم با يه آسمون نارنجي،آسموني كه يه تيكه اش توي وجودم،توي دل و مغزم،آسمون من معمولا نارنجي،يه نارنجي عادي عادي،با ظاهر آروم و دروني پرشور. گاهي قرمزيش بيشتر ميشه و باعث ميشه خود به خود به دور و بري هام انرژي مثبت بدم،اين موقعست كه هيچي جلوي فكراي قشنگم رو كه به خودكار و دفتر و ميز و گوشي و مورچه و..... شور زندگي ميده رو نميتونه بگيره. البته توعمل ضعيفم،محدودم و ناراضي از اين حصارا..... اينجاست كه قرمزي آسمونم كمتر و كمتر ميشه طوري كه آسمون نارنجيم ميشه زرد،زرد زرد.افسرده و غمگين.اين موقع هاست كه از همه ي دنيا بدم مياد،حتي از آسمون و گلا.